نمایش نتایج: از 1 به 9 از 9
  1. #1
    مدیر کل انجمن pooya آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    محل سکونت
    پیش مریم
    نوشته ها
    545
    نوشته های وبلاگ
    9
    Thanks
    1,017
    Thanked 545 Times in 320 Posts

    Post جملات کوتاه عاشقانه غمگین


    دوستان جملات کوتاه عاشقانه غمگین ، جدایی و ... رو در این پست قرار بدین
    ممنونم
    جملات ناب عاشقانه و وصال رو در انجمن قبلی پست کنین
    درانجمن سخنان عاشقانه




  2. The Following 2 Users Say Thank You to pooya For This Useful Post:

    mahsa (08-16-2012), saba (08-31-2012)

  3. #2
    مدیر کل انجمن pooya آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    محل سکونت
    پیش مریم
    نوشته ها
    545
    نوشته های وبلاگ
    9
    Thanks
    1,017
    Thanked 545 Times in 320 Posts

    Post يادته

    يادته اون عشق رسوا يادته

    اون همه ديوونگي ها يادته

    تو مي گفتي كه گناه مقدسه

    اول و آخر هر عشق هوسه

    آدما آخ آدماي روزگار

    چي مي مونه از شماها يادگار



  4. The Following 2 Users Say Thank You to pooya For This Useful Post:

    mahsa (08-16-2012), saba (08-31-2012)

  5. #3
    مدیر کل انجمن pooya آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    محل سکونت
    پیش مریم
    نوشته ها
    545
    نوشته های وبلاگ
    9
    Thanks
    1,017
    Thanked 545 Times in 320 Posts

    Post پنج ساعت

    پنج ساعت مانده به تو

    قدمهایم پنج ساعت و دستهایم

    که دیگر تو را نمی بینند

    تاریخ مصرف عمری که عاشقانه گذشت!

    ببین چگونه آرامم نمی کند این چتر؟

    کجا نمی روی؟

    چتر را که از تو می خریدم

    می دانستم همیشه هوایش هوایت را خواهد داشت

    تنها هوایت

    هوای مرا نداشت

    - مرا که همیشه در هوای تو بودم-.

  6. The Following 2 Users Say Thank You to pooya For This Useful Post:

    mahsa (08-16-2012), saba (08-31-2012)

  7. #4
    مدیر کل انجمن pooya آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    محل سکونت
    پیش مریم
    نوشته ها
    545
    نوشته های وبلاگ
    9
    Thanks
    1,017
    Thanked 545 Times in 320 Posts

    Post


    عشق را چون ماهی دریا های آزاد

    لغزنده باید دید
    عشق را چون تیره و تارهای طوفان
    مبهم باید دید
    عشق را همچو شقایق های وحشی
    مغرور باید دید
    عشق را همچون پرستو های مهاجر
    رفتنی باید دید
    لیک عشق را با امید باید دید



  8. The Following 2 Users Say Thank You to pooya For This Useful Post:

    mahsa (08-16-2012), saba (08-31-2012)

  9. #5
    مدیر کل انجمن pooya آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    محل سکونت
    پیش مریم
    نوشته ها
    545
    نوشته های وبلاگ
    9
    Thanks
    1,017
    Thanked 545 Times in 320 Posts

    Post باور کن

    باور کن

    عشق من پاک است باور کن بیا


    دیو غم را کورکن کر کن بیا

    مُردم از این التهاب عاشقی

    درد دوری را تو آخر کن بیا

    اجازه من شفاهی عاجزم

    درس عشقم را تو ازبر کن بیا

    تا بلوغ عشقمان راه کمی است

    نغمه ی عشاق را سر کن بیا

    تا ابد من عاشق زار توام

    حرف هایم را تو باور کن بیا


    شاعر پدرام مجيدی

  10. The Following 2 Users Say Thank You to pooya For This Useful Post:

    mahsa (08-16-2012), saba (08-31-2012)

  11. #6
    مدیر کل انجمن pooya آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    محل سکونت
    پیش مریم
    نوشته ها
    545
    نوشته های وبلاگ
    9
    Thanks
    1,017
    Thanked 545 Times in 320 Posts

    Post



    من میان کوچه های بی کسی

    خلوتم را با تو قست می کنم


    گرچه از من روی گردانی هنوز


    رو به تو از روی عادت می کنم


    یک سبد نذرو دعا دارم ولی


    در میان کوچه ها جا مانده است


    من غریبم باز کن دروازه را


    گرچه مهمان رهت


    ناخوانده است!!!!





  12. The Following 2 Users Say Thank You to pooya For This Useful Post:

    mahsa (08-16-2012), saba (08-31-2012)

  13. #7
    مدیر کل انجمن pooya آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    محل سکونت
    پیش مریم
    نوشته ها
    545
    نوشته های وبلاگ
    9
    Thanks
    1,017
    Thanked 545 Times in 320 Posts


    چندان که تو را جفا بود با من

    از دست غمت نمی کشم دامن

    ای کاش تو نیز با خبر بودی

    کان چشم سیه چه می کند با من

    من دل به بلا سپرده ام یا تو؟

    تو ترک وفا نموده ای یا من؟

    بازآ که به دامنت بیاویزم

    با چشم و دلی پر از تمنا من

    دور از تو به تنگنای تنهایی

    بنشسته، در انتظار فردا من

    جز رنج و ملال و درد و ناکامی

    با این که ندیده ام به دنیا من،

    دیدار تو را به جان و دل مشتاق

    تنها منم ای امید! تنها من.




  14. The Following 2 Users Say Thank You to pooya For This Useful Post:

    mahsa (08-16-2012), saba (08-31-2012)

  15. #8
    مدیر کل انجمن pooya آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    محل سکونت
    پیش مریم
    نوشته ها
    545
    نوشته های وبلاگ
    9
    Thanks
    1,017
    Thanked 545 Times in 320 Posts

    Unhappy


    دیگر زمان زمانه مجنون نیست


    فرهاد

    در بیستون مراد نمی جوید

    زیرا بر آستانه خسرو

    بی تیشه ای به دست کنون سر سپرده است

    در تلخی تداوم و تکرار لحظه ها

    آن شور عشق

    عشق به شیرین را

    از یاد برده است

    تنهاست گردباد بیابان

    تنهاست

    و آهوان دشت

    پاکان تشنگان محبت

    چه سالهاست

    دیگر سراغ مجنون

    آن دلشکسته عاشق محزون رام را

    از باد و از درخت نمی گیرند

    زیرا که خاک خیمه ابن سلام را

    خادم ترین و عبدترین خادم

    مجنون دلشکسته محزون است

    در عصر ما

    عصر تضاد،عصر شگفتی

    لیلی دلاله محبت مجنون است

    ای دست من به تیشه توسل جو

    تا داستان کهنه فرهاد را

    از خاطرات خفته برانگیزی

    ای اشتیاق مرگ

    در من طلوع کن

    من اختتام قصه مجنون رام را

    اعلام میکنم.





  16. The Following 2 Users Say Thank You to pooya For This Useful Post:

    mahsa (08-16-2012), saba (08-31-2012)

  17. #9
    مدیر کل انجمن pooya آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    محل سکونت
    پیش مریم
    نوشته ها
    545
    نوشته های وبلاگ
    9
    Thanks
    1,017
    Thanked 545 Times in 320 Posts

    در فصل برگ ریز

    آمد

    دلگیر

    چونان غروب غمزده پاییز

    و من ملال عظیمش را

    در چشمهای سیاهش

    خواندم

    رفتیم بی هیچ پرسشی و جوابی

    وقتی سکوت بود

    بعد زمان چه فاصله ای داشت

    دیدم که جام جان افق پر شراب بود

    من در آن غروب سرد

    مغموم و پر ز درد

    با واژه سکوت

    خواندم سرود زندگیم را

    شب می رسید و ماه

    زرد و پریده رنگ

    می برد

    ما را به سوی خلسه نامعلوم

    آنگاه عمق وجود خسته ام از درد

    با نگاه کاوید

    در بند بند سیال سرخ جاری خون را دید

    لرزید

    بر روی چتر سیاه گیسوی خود را ریخت

    آنگاه خیره خیره نگاهش

    پرسنده در نگاه من آویخت

    پرسید

    بی من چگونه ای لول ؟

    گفتم ملول

    خندید.




  18. The Following 3 Users Say Thank You to pooya For This Useful Post:

    afshar-gh (10-25-2011), mahsa (08-16-2012), saba (08-31-2012)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •